به گزارش نوژان نیوز آنها با اتکا به الگوریتمهای پیچیده و تحلیلهای مادیگرایانه، بر این باور بودند که ۴۰ شبانهروز آتش بیامان رسانهای، اقتصادی و روانی و پس از آن دوازده روز التهاب، محاصره و نبرد ممتد و نفسگیر، برای از هم گسستن بندبند این سرزمین پهناور کفایت خواهد کرد. آنها در محاسبات ریاضیوار و […]
آنها با اتکا به الگوریتمهای پیچیده و تحلیلهای مادیگرایانه، بر این باور بودند که ۴۰ شبانهروز آتش بیامان رسانهای، اقتصادی و روانی و پس از آن دوازده روز التهاب، محاصره و نبرد ممتد و نفسگیر، برای از هم گسستن بندبند این سرزمین پهناور کفایت خواهد کرد.
آنها در محاسبات ریاضیوار و بیروح خود، قدرت را تنها در تنوع زرادخانهها، تناژ فولاد زرهپوشها، حجم باروت موشکها و قدرت بلامنازع دلارهای نفتی میدیدند. در این چرتکهاندازیهای متکبرانه، روح بیدار، ریشههای عمیق و هویت تاریخی و کهن این خاک به کلی نادیده انگاشته شده بود؛ غفلتی که قرار بود به زودی بزرگترین خطای راهبردی آنان در قرن حاضر را رقم بزند.
روزهای نخستین این آوردگاه ۴۰ روزه، با هجومی همهجانبه و هولناک آغاز شد. آسمان حقیقت با ابرهای تیره و تار شایعه، دروغ و جنگ شناختی پوشانده شد تا بذر ناامیدی در دلها کاشته شود. دشمنان با تمام قوا به میدان آمده بودند تا گسلهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را فعال کنند. هدف، تبدیل کردن تفاوتهای طبیعی یک جامعه پویا به درههای عمیق نفرت و جدایی بود.
زایش حماسهای خیرهکننده و بیبدیل
آنها میخواستند هر شهروند را به جزیرهای سرگردان و هراسان بدل کنند که در میان امواج بیاعتمادی غرق میشود. ماشین جنگ روانی آنها که سالها برای ساخت و پرداخت آن میلیاردها دلار هزینه شده بود، با تمام ظرفیت کار میکرد تا این پیام را به جهان مخابره کند که زمان فروپاشی فرا رسیده است و ساختار درونی این جامعه در حال متلاشی شدن است. در آن روزهای پرالتهاب، سایه سنگین یک تهدید وجودی بر سر هر کوی و برزن احساس میشد و نفسها در سینهها حبس شده بود.
اما خاورمیانه، این مهد تمدنهای باستانی و آوردگاه حماسههای بزرگ، در میان بهت، ناباوری و سکوت سنگین ناظران جهانی، شاهد زایش حماسهای خیرهکننده و بیبدیل بود و این همان دگردیسی شگرفی بود که در بطن جامعه رخ داد. هر ضربهای که از سوی جبهه خصم فرود میآمد، به جای آنکه ترکی بر پیکره این دژ تاریخی بیندازد، ارادههای پراکنده را در هم گره میزد و پیوندهای سستشده را با حرارتی از جنس غیرت و آگاهی، دوباره جوش میداد.
مردمی که شاید در روزمرگیهای آرام پیش از طوفان، با هم تفاوت سلیقه، اختلاف نظر و گلایههای تلخ و شیرین داشتند، هنگامی که هیولای تهدید را در پشت دروازههای خانه مشترک خویش دیدند، بیدار شدند. آنها دریافتند که در برابر طوفانی که قصد ریشهکن کردن درخت کهنسال موجودیتشان را دارد، هیچ راهی جز در هم تنیدن شاخ و برگها و فشردن دستها در یکدیگر نیست.
در یک دگردیسی باشکوه اجتماعی، تمام گسلها بسته شد و جامعه به یک تَنِ واحد، یکپارچه، منسجم و نفوذناپذیر بدل شد و این همان نقطه عطفی بود که معادلات طراحان آشوب را به هم ریخت؛ آنها منتظر شنیدن صدای شکستن استخوانهای یک ملت بودند، اما به جای آن، غریو بلند همبستگی و صدای کوبنده قدمهای یکپارچه میلیونها انسان را شنیدند که برای دفاع از هویت خویش به پا خاسته بودند.
جلیگاه نابترین شکل ایثار، تابآوری و ایستادگی
این جنگ قرار بود تیر خلاص بر پیکره این مقاومت باشد، فشارها به بالاترین حد ممکن خود رسید و محاصره تنگتر شد، اما دشمنان نمیدانستند که اکنون با جامعهای متفاوت روبهرو هستند و این روزها، تجلیگاه نابترین شکل ایثار، تابآوری و ایستادگی بود. در این بازه زمانی، حماسههایی خلق شد که قلم از وصف آنها عاجز است و به جهانیان ثابت شد که اراده یک ملت متحد، میتواند از سد هر تکنولوژی و هر سلاح پیشرفتهای عبور کند.
این همان راز سربهمهر و حقیقت درخشانی است که استراتژیستهای غربی و تئوریسینهای قدرت سخت، هرگز نتوانستند آن را درک، هضم و محاسبه کنند و آن ظرفیت شگرف، پنهان و تاریخی یک ملت ریشهدار برای در هم تنیدن دستها، درست در لبه پرتگاه و در تاریکترین لحظات تاریخ است.
ماشین عظیم جنگی رسانهای و روانی دشمنان که با تکیه بر ثروتهای قارونی و تکنولوژیهای بیرقیب به میدان آمده بود، در برابر سد ستبر همبستگی، انسجام ملی و تابآوری روانی این مردم، به گل نشست و زمینگیر شد. آنها در توهمات خام خود گمان میکردند که فشار همهجانبه، متراکم و بیوقفه، جامعه را دچار فروپاشی عصبی و ازهمگسیختگی ساختاری میکند، اما از این قانون ساده طبیعت غافل بودند که در این جغرافیای پرالتهاب و در میان مردمانی که با سختیها بزرگ شدهاند، فشار خردکننده، تنها و تنها الماس میسازد؛ الماسی درخشان، سخت و غیرقابل نفوذ.
با فرو نشستن تدریجی غبار این نبردهای نفسگیر، طولانی و طاقتفرسا، خاورمیانه چشمانداز جدیدی را در برابر خود میبیند. دیگر در آکادمیهای نظامی و سیاسی جهان، کسی بر این باور نیست که تنها زرادخانههای انباشته از سلاح، موشکهای نقطهزن و جنگندههای رادارگریز هستند که میتوانند بازدارندگی مطلق ایجاد کنند. مفهوم قدرت در این منطقه ژئوپلیتیک، بازتعریف و پوستاندازی کرده است.
تندبادهای حوادث و توطئهها تنها غبار را میروبند تا زیبایی و صلابت ایران را بیشتر نمایان کنند
این سینههای ستبر مردمان، این سرمایه عظیم اجتماعی، این اعتماد متقابل در کوران حوادث و این پیوند ناگسستنی دستهاست که اکنون به عنوان یک متغیر سخت، استراتژیک و غیرقابلمذاکره، موازنه قدرت را در خاورمیانه برای همیشه تغییر داده است. تابآوری روانی یک جامعه منسجم، اکنون در کنار قدرت سختافزاری، به عنوان رکن رکین دکترین دفاعی شناخته میشود.
افسانه دیرینه فروپاشی از درون که سالها در اندیشکدههای متخاصم تئوریزه میشد و به عنوان حربهای نهایی برای به زانو درآوردن این سرزمین به کار میرفت، در آتش مقدس همبستگی ملی اخیر سوخت و به خاکستری بیارزش بدل شد که بادهای تاریخ آن را با خود بردند.
جهان امروز با چشمانی باز و نگاهی آمیخته با احترام و احتیاط، اکنون به خوبی میداند که با کوهی استوار، ریشهدار و باشکوه روبهرو است. خاورمیانه در آستانه زایش یک نظم نوین و بیسابقه است؛ نظمی که در آن، مرزهای نفوذ، قدرت و هژمونی را نه فقط تعداد کلاهکهای جنگی، بلکه میزان تابآوری جوامع، استحکام درونی ملتها و عمق پیوندهای ملی تعیین خواهد کرد.
این کوه استوار که از پس طوفانهای ۴۰ روزه و ۱۲ روزه با قامتی برافراشتهتر بیرون آمده است، ثابت کرد که تندبادهای حوادث و توطئهها، تنها غبار روی آن را میروبند تا زیبایی و صلابتش را بیشتر نمایان کنند، اما ریشههایش را تا ابد در قلب زمین تاریخ، محکمتر و استوارتر از پیش میسازند و نویدبخش طلوع عصری جدید از قدرت، استقلال و بازدارندگی مردمی در این جغرافیای پرآشوب خواهند بود.








































