بازگشت طلا به قلب سیاست پولی جهان
بازگشت طلا به قلب سیاست پولی جهان

به گزارش نوژان نیوز مجله اکونومیست در یکی از گزارش‌های اخیر خود نوشته است «بازگشت گفت‌وگو درباره پشتوانه طلا را نمی‌توان به‌صرف بازتاب نوستالژی اقتصادی دانست؛ این نشانه‌ای از اضطراب ساختاری در نظام پولی مدرن است»؛ همین گزاره، نقطه ورود مناسبی برای فهم موج تازه‌ای است که در بسیاری از کشورها شکل گرفته و تمایل […]


به گزارش نوژان نیوز

مجله اکونومیست در یکی از گزارش‌های اخیر خود نوشته است «بازگشت گفت‌وگو درباره پشتوانه طلا را نمی‌توان به‌صرف بازتاب نوستالژی اقتصادی دانست؛ این نشانه‌ای از اضطراب ساختاری در نظام پولی مدرن است»؛ همین گزاره، نقطه ورود مناسبی برای فهم موج تازه‌ای است که در بسیاری از کشورها شکل گرفته و تمایل آن‌ها به افزایش نقش طلا را توضیح می‌دهد.

در سال‌های اخیر، خرید شتاب‌گرفته طلا توسط بانک‌های مرکزی یک پیام روشن داشته است؛ جهان به دنبال دارایی‌هایی است که از فضای سیاست‌زده اقتصاد بین‌الملل فاصله داشته باشد، بر اساس گزارش شورای جهانی طلا در سال ۲۰۲۵ حجم خرید بانک‌های مرکزی به حدود ۸۶۳ تن رسید؛ رقمی که بالاتر از میانگین بلندمدت بوده است و نشان می‌دهد این فلز تنها یک ابزار سرمایه‌گذاری نیست، بلکه نوعی «پناهگاه اعتماد» محسوب می‌شود.

یک تحلیلگر جی‌پی‌مورگان در گفت‌وگو با فایننشال‌تایمز می‌گوید: «وقتی دولت‌ها به سمت طلا حرکت می‌کنند، به زبان ساده یعنی نسبت به ثبات زیرساخت‌های مالی موجود تردید دارند»؛ این جمله نه‌تنها یک توصیف آماری، بلکه نوعی هشدار پنهان است؛ هشداری درباره اینکه اعتماد به ارزهای فیات به‌تدریج در حال تغییر شکل است.

درک این رویکرد جدید نیازمند فهم نقش تاریخی دلار است؛ ارزی که طی هشت دهه گذشته تنها یک وسیله مبادله نبود، بلکه شبکه‌ای از قدرت مالی ایجاد کرد که همه‌چیز از تجارت جهانی گرفته تا نظام پرداخت بین‌الملل را به خود وابسته ساخت، اما طی سال‌های اخیر مجموعه‌ای از تحولات سیاسی و اقتصادی این ساختار را زیر سؤال برده است. توقیف دارایی‌های خارجی روسیه، گسترش تحریم‌های بانکی و تشدید رقابت‌های ژئوپلیتیک، موجب شده بسیاری از کشورها احساس کنند بخش قابل توجهی از امنیت اقتصادی‌شان به تصمیمات بیرونی وابسته است.

روزنامه تایمز در تحلیلی کم‌سابقه نوشت: «برای نخستین‌بار در چند دهه، ارزش مجموع طلای استخراج‌شده جهان از ارزش اوراق خزانه‌داری آمریکا پیشی گرفته است؛ این تنها یک اتفاق مالی نیست، بلکه نشانه بازگشت واقعیات ژئوپلیتیک به ساختار اقتصاد جهانی است.» این تحلیل نشان می‌دهد که بحث طلا فقط درباره قیمت یک فلز نیست؛ بلکه درباره بازتعریف مرزهای قدرت اقتصادی است، جهان آرام‌آرام از دوره تک‌قطبی پولی فاصله می‌گیرد و به سوی مدلی می‌رود که در آن چند منبع اعتماد مالی به‌طور همزمان عمل می‌کنند.

حبیب‌الهی در ادامه تأکید می‌کند که کشورهایی همچون هند و چین سال‌هاست ذخایر طلا را نه به‌عنوان یک دارایی مالی، بلکه به‌عنوان بخشی از «قدرت ملی» تعریف کرده‌اند. چنین نگاهی سبب شده طلا از یک کالای سرمایه‌ای فراتر برود و به یک عنصر امنیت اقتصادی تبدیل شود. وقتی کشوری می‌داند بخش مهمی از ذخایرش در معرض تصمیم‌های خارجی نیست، می‌تواند با فراغ بال بیشتری سیاست‌گذاری کند، این نکته به‌ویژه در جهان پرتنش امروز اهمیت حیاتی دارد.

در همین راستا، طرح ایجاد بانک‌های طلا نیز مطرح شده است؛ طرحی که می‌تواند سرمایه‌های راکد مردم را وارد چرخه تولید کند. ایده اصلی بسیار ساده اما در عین حال اثرگذار است: طلایی که در خانه‌ها نگهداری می‌شود، می‌تواند به پشتوانه‌ای برای تأمین مالی صنعت و تولید تبدیل شود بدون آنکه مالکان طلا احساس از دست دادن دارایی خود را داشته باشند. حبیب‌الهی در این باره می‌گوید: «صنعت طلای ایران از نظر توان فنی و تخصصی ظرفیت رقابت با بازارهای منطقه را دارد، مشکل اصلی کمبود بسترهای مالی مناسب است.» این گزاره نشان می‌دهد که موضوع تنها یک طرح اقتصادی نیست، بلکه تلاش برای ساخت یک مدل مالی بومی است که می‌تواند اعتماد عمومی را نیز تقویت کند.

در کنار این طرح، موضوع اجرای «طرح عیار ۱۴» نیز مطرح شده که هدف آن ایجاد استاندارد واحد و شفاف در تولید و عرضه طلا است، اگرچه این طرح هنوز در مرحله بررسی‌های کارشناسی قرار دارد، اما اهمیت آن از منظر روانی بسیار بالا است، در بازاری همچون طلا که اعتماد رکن اصلی است، هرگونه استانداردسازی می‌تواند احساس امنیت بیشتری برای مصرف‌کنندگان ایجاد کند، اما در سوی دیگر، نباید چالش‌های استاندارد طلا را نادیده گرفت. اتصال کامل پول به طلا در تاریخ بارها آزموده شده و هر بار با محدودیت‌هایی جدی همراه بوده است.

اقتصادهای مدرن در شرایط بحران نیازمند ابزارهایی همچون چاپ پول، سیاست‌های انبساطی و مدیریت شناور عرضه نقدینگی هستند؛ ابزارهایی که در سیستم به‌طورکامل طلاپایه محدود می‌شوند، استاد اقتصاد دانشگاه کلمبیا در گفت‌وگویی با بلومبرگ تأکید می‌کند: «استاندارد طلا در قرن بیست‌ویکم بیش از آنکه یک راه‌حل باشد، می‌تواند به محدودیتی ساختاری تبدیل شود؛ مگر آنکه به صورت ترکیبی و انعطاف‌پذیر اجرا شود.» این جمله نشان می‌دهد که جهان امروز در حال حرکت به سمت نسخه‌های جدید و ترکیبی است، نه تکرار نسخه‌های قدیمی.

نقطه مرکزی این تحول، مفهوم «اعتماد» است، اگر کنترل پول به معنای کنترل جهان باشد، همان‌طور که هنری کیسینجر اشاره کرده، پس بازتعریف پشتوانه پولی در واقع بازتعریف قدرت است، شاید جهان در حال‌حاضر با کنار گذاشتن نظم فعلی فاصله داشته باشد، اما نشانه‌ها حکایت از آغاز دوره‌ای دارند که در آن طلا بار دیگر در مرکز گفت‌وگوهای راهبردی قرار گرفته است؛ نه به‌عنوان بازگشت به گذشته، بلکه به‌عنوان بخشی از معماری جدید آینده.



منبع