به گزارش نوژان نیوز هرچند صحت این رقم نیازمند تأییدهای مستقل است، اما از زاویۀ اقتصادی نمایانگر بار مالی سنگینی است که بهطورمستقیم بر دوش مالیاتدهندگان آمریکایی قرار میگیرد؛ چرا که بودجه جنگی ایالات متحده در نهایت از محل درآمدهای عمومی و بدهی دولت فدرال تأمین میشود. محاسبه ارزش ریالی هزینهها و مقیاس عددی آن […]
هرچند صحت این رقم نیازمند تأییدهای مستقل است، اما از زاویۀ اقتصادی نمایانگر بار مالی سنگینی است که بهطورمستقیم بر دوش مالیاتدهندگان آمریکایی قرار میگیرد؛ چرا که بودجه جنگی ایالات متحده در نهایت از محل درآمدهای عمومی و بدهی دولت فدرال تأمین میشود.
محاسبه ارزش ریالی هزینهها و مقیاس عددی آن
اگر این هزینه را با نرخ فرضی ۱۶۰٬۰۰۰ تومان برای هر دلار محاسبه کنیم، خواهیم داشت:
=۴,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ = ۲۵,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰×۱۶۰,۰۰۰
یعنی چهار کوادریلیون تومان؛ رقمی معادل چهار میلیون میلیارد تومان. چنین عددی حدود چهار برابر کل تولید ناخالص داخلی یکساله ایران در سال ۱۴۰۴ است. این محاسبه به روشنی نشان میدهد که حتی یک عملیات محدود برای قدرتی همچون آمریکا از نظر مالی به بزرگی پروژههای چندساله ملی در کشورهای متوسط میرسد.
نسبت هزینهها با توان اقتصادی دو کشور
تولید ناخالص داخلی ایران در سالهای اخیر حدود ۳۵۰ تا ۴۰۰ میلیارد دلار برآورد میشود؛ در حالی که بودجه دفاعی سالانه ایران کمتر از ۲۰ میلیارد دلار است. بر این اساس، میتوان گفت که هزینه نظامی تحمیلشده به آمریکا در یک درگیری واحد تقریباً معادل کل بودجه نظامی ایران در یک سال و نیم است.
در مقابل، با وجود محدودیت منابع، ایران توانسته است با هزینههای بهمراتب کمتر، اهداف عملیاتی خود را دنبال کند و توازن بازدارندگی منطقهای را تا حد زیادی با بهرهگیری از فناوریهای بومی و قدرت تاکتیکی به دست آورد. این مقایسه از منظر اقتصادی بیانگر کارایی نسبی بالاتر ایران در مدیریت هزینههای جنگی نسبت به طرف مقابل است.
فشار مالی بر جامعه آمریکا
برای آمریکا، هر هزینه چندده میلیارد دلاری نظامی، هرچند در مقیاس بودجه کلان هشتصد میلیارد دلاری دفاعی رقم کوچکی بهنظر آید، اما در عمل بهطورمستقیم بر بدهی دولت فدرال افزوده میشود و در نهایت مالیاتدهندگان آمریکایی هستند که بهای آن را از طریق افزایش مالیات یا کاهش خدمات اجتماعی میپردازند.
در واقع، جنگهای پرهزینه خارج از خاک آمریکا نوعی انتقال بار مالی به شهروندان محسوب میشوند؛ پدیدهای که بسیاری از تحلیلگران از آن با عنوان «جنگ با بدهی» یاد میکنند. تاریخ مالی آمریکا نشان داده است که چنین هزینههایی بهطورمعمول آثار بلندمدت بر کسری بودجه و تورم داخلی برجای میگذارند.
بر پایه این دادهها، بار مالی یک عملیات محدود برای آمریکا معادل چند سال کل تولید اقتصادی ایران است، در حالی که ایران توانسته است با تکیه بر الگوی هزینه-اثربخشی، حضور خود را در میدان با حداقل فشار مالی حفظ کند، از دیدگاه مالی این نسبت نابرابر نشان میدهد که جنگهای مدرن الزاماً با قدرت اقتصادی برنده نمیشوند، بلکه توان مدیریت منابع و تابآوری اقتصادی عامل تعیینکنندهتری در استمرار قدرت ملی است، به بیان روشنتر در حالی که شهروندان آمریکایی ممکن است سالها بار بدهی ناشی از درگیریهای پرهزینه را بر دوش بکشند، ایران توانسته است با منابع محدود اما مدیریت مؤثر، نقش راهبردی خود را در معادلات منطقهای حفظ کند، و این واقعیت، وجه اقتصادی جدیدی از توازن قدرت در عصر جنگهای فناوریمحور را آشکار میسازد.









































